تبليغاتX
تئاتر

یکشنبه 1386/04/31 ساعت
شما عزيزان مي توانيد مطالب خود را به ايميل من بفرستيد تا در وبلاگ منعكس كنم. با اين اميد كه همه ي شما عزيزان از دعوت من استقبال كرده و مرا ياري كنيد.

ايميل من     edressabdi@yahoo.com

نوشته شده توسط ادريس عبدي | موضوع: تئاتر | لینک ثابت |
یکشنبه 1386/04/31 ساعت
 یا حق

سلام به همه دوستان عزیز و هنرمند بنا به سفارش دوست عزیزم کاوه فرج من این مطلب رو اینجا گذاشتم و گرنه این وبلاگ قصد دارد صرفا به هنر تئاتر بپردازد.دوستان عزیز علاقمندان می توانند در این چت روم با افراد دیگری در هر زمینه به بحث و تبادل نظر بپردازند.با امید به این که همه شما عزیزان موفق و موئید باشین. به درود

نوشته شده توسط ادريس عبدي | موضوع: | لینک ثابت |
مریوان چت روم
یکشنبه 1386/04/31 ساعت

 

KURDglish CHAR Room

در وبلاگ  KURDGLISH

بە خێر بێن بۆ چات روومی مەریوان،جێژوانێکە بۆ هەموو ئەویندارێک

کە قسەی بۆ وتن هەیە.هیوادارم کاتێکی خۆش بە سەر بەرن لە

کۆردگلیش رووم،تکایە تەنیا عاشقان سەردانی بکەن،ئەو کەسانە

کە مانای هاورێیەتی ئەزانن

به چت روم مریوان خوش اومدید

جایی برای  عاشقان و

انان که معنای واقعی دوستی را می دانند

هر انچه دل تنگت می خواهد بگو

Meriwan chat room

نوشته شده توسط ادريس عبدي | موضوع: | لینک ثابت |
تئاتر سیاسی در گذر زمان
شنبه 1386/04/30 ساعت
 arrow
 
  

به‌ کرات کسانی به‌ این پرداخته‌اند که‌ هنر از سیاست جداست یا هنرمند نمی تواند سیاسی باشد؛هنر وسیله‌ایست در اختیار سیاست یا سیاست وسیله‌ایست برای هنر در راه‌ رسیدن به‌ اهداف والای انسانی،اینها سوالهایی هستند که‌ هر از گاهی از ذهن پویای انسانی خطور می کند.

با این وجود تئاتر به‌ عنوان یک ژانر هنری، همگام با همه‌ی جنبشهای اجتماعی حرکت کرده‌ و در تکاپو بوده‌ است.

به‌ درازای تاریخ بوده‌اند کسانی که تئاتر برایشان اهمیت چندانی نداشته‌ است،در این میان افلاطون از اولین کسانی است که‌ برای تئاتر هیچ اهمیتی قایل نبوده‌ و آرا تحقیر کرده‌ است پیشنهاد افلاطون در این زمینه‌ این است که‌"تئاتر را قدغن کنید،زیرا تئاتر دولت و سیاست را به‌ فساد می کشاند."تئاتر در طول تاریخ بارها ممنوع گردیده‌ است،در قرون وسطی به‌ کرات از طرف کلیسا قدغن اعلام شده‌ است،اما این رویارویی آنقدر بی نتیجه‌ بوده‌ است که‌ مقامات عالی روحانی بلاخره‌ خود را مجبورد دیدند که‌ آنرا در برج و باروی خود محصور  کرده‌ و نظارت بر آنرا آسانتر نمایند.

یک بار دیگر در سال 1642میلادی،26 سال پس از مرگ شکسپیر،تئاتر انگلستان از طرف پوریتانها(1)  قدغن اعلام گردید؛بار دیگر بار در سال 1773 تئاتر از طرف کنگره‌ی انقلاب آمریکا ممنوع شد یک بار دیگر (اینها فقط نمونه‌هایی هستند) هم به سال 1944 در آخرین سالهای جنگ جهانی دوم به‌ وسیله‌ی گوبلز(2) .

آشکارتر از تاریخ اینگونه‌ ممنوعیتها شیوه‌ی عمل آنهاست.حکام میل ندارند ملعبه‌ی دست این و آن باشند آنها از قدرتشان تا سرحد امکان برای محدود کردن آزادیها استفاده‌ میکنند.

پس از به‌ قدرت رسیدن چمبرلن(3)‌ سانسور در انگلستان رسمیت می یابد و تا سال 1968 هم به‌ عمر خود ادامه‌ می دهد.

در سال 1930 استالین تئاتر انقلابی روسیه‌ را به‌ بهانه‌ی اینکه‌ می خواهد((رئالیزم سوسیالیستی را جایگزین فرمالیسم خرده‌ بورژوازی کند)) منحل اعلام داشت،مدتی پس از آن هیتلر در آلمان تئاتر را تحت کنترل خود درآورد.

هانا آرنت در یک رشته‌ تحقیقات مربوط به‌ قانون و استبداد، مسائل جدیدی راجع به‌ قدرت قانونی و استبداد،حکومت و افراد تحت سلطه،‌ ارائه‌ می دهد.در این بررسیها ایده‌ آنارشی از هرج و مرج و عقاید باکونین و مارکوزه‌ را کنار میگذارد چون همه‌ی آنها را تخیلی می پندارد.

هانا آرنت  پدیده‌ی قدردت و زور را دو پدیده‌ی کاملا متضاد می بیند و این همان چیزی است که‌ تم اصلی تئاتر سیاسی قرار گرفته‌ است و همچنان پابرجاست.

یونانیها تحت عنوان سیاست مسائلی را در نظر می گرفتند‌ که‌ به‌ همه‌ی افراد شهر و به‌ طور کلی،به‌ همه‌ی زندگی مربوط می شد؛رومهیا از واژه‌ی((رس پابلیکا))(4) محدوده‌ای را در نظر داشتند که‌ سیاست در آن اعمال می گردید.

بنابر این میتوان زور و قلدری را به‌ عنوان تهدید و تجاوزی دید که‌ زورمندان قلدر بدان وسیله‌ بر حریم کسانی که‌ ((رس پابلیکا)) تضمین کننده‌ی حقوق آنان بود تجاوز می کردند،این همان تمی است که‌ در آنتیگون،ریچارد سوم،گالیله‌ به‌ کار گرفته‌ شده‌: زور همان تجاوز است و اینگونه‌ تجاوز هم، به‌ نام اکثریت اعمال می شود.

تئاتر سیاسی نه‌ تحت نفوذ قدرت حاکم و نه‌ تحت نظر افکار عمومی است.با نگاهی به‌ تاریخ سیاسی به‌ این تجربه‌ی تلخ برمی خوریم که‌ سواستفاده‌ از قدرت تغییر چندانی نکرده‌ است.

بدون شک موضوع تئاتر سیاسی یکی از اکتشفات هر دورانی است؛آنهایی که‌ با تئاتر سیاسی و تاریخ تئاتر سیاسی آشنایی دارند باید از خود سوال کنند چرا تئاتر سیاسی یکی از اکتشافات هر دورانی می باشد؟پاسخ این سوال را باید دا اوایل قرن هیجدهم و قرن نوزدهم میلادی جستجو کرد.

در آن دوران علم زیبایی شناسی به‌ وجود آمده‌ و تکامل یافت،باوم گارتن از پایه‌گذاران این علم می گوید: " سیاست چیز کثیفی است و هنر به‌ ویژه‌ تئاتر را با آن سروکاری نیست." در سال1890 نسل جوان برای اولین بار علیه‌ این طرز تفکر شورید،نظریه‌ی باوم گارتن مبنی بر این است که‌ سیاست امری غیر انسانی است حال آنکه‌ هنر امریست انسانی و این دو با هم در تناقض اند و نمی توانند با هم در یک راستا پیش بروند.

به‌ جرات میتوان گفت که‌ اکثر آثار هنری به‌ گونه‌ای سیاسی بوده‌اند،حتی آثار یونان باستان. در دوره‌های بعدتر در دوران الیزابت در انگلستان این مقوله‌ یعنی تئاتر سیاسی به‌ اوج خود می رسد(با ظهور شکسپیر؛ بزرگ مرد عرصه‌ی تئاتر همه‌ی اعصار).

حتی یک اثر از شکسپیر را نمی توان نام برد که‌ در آن به‌ گونه‌ای با سیاست برخورد نشده‌ باشد،شیوه‌ی درام نویسی او آنسان که‌ تاریخ نشان می دهد معمول شده‌ بود،غم و اندوه تراژدی رمئو و ژولیت و همچنی حسادت یاگو در اتللو، سیاسی است؛آثار دیگر از شکسثیر که‌ جزء تئاتر سیاسی به‌ شمار می آیندعبارتند از:هملت- لیرشاه- ژولیوس سزار- کریولان- آنتونیوس و کلئوپاترا- ترویلوس و کرسیدا- تیمون آتن- طوفان و بلاخره‌ هانری هشتم.

هملت یکی از شاهکارهای درام نویسی جهان است و حداقل در شرق شکسپیر با این اثر شناخته‌ شد.آیا هملت یک تئاتر سیاسی است؟چگونه‌ میتوان این اثر را ناموفق دانست حال اینکه‌ این اثر بیش از همه‌ی آثار دیگر شکسپر در جهان معروفیت یافته‌ و نیز اجرا گردیده‌ است.

شکسپیر در تراژدی هملت خواسته‌ است که‌ از فشار افکار عمومی در سیاست داحلی بکاهد،به‌ همین دلیل سیاست خارجی را وسیله‌ قرار داده‌ است،در تراژدی هملت؛ملکه‌ی دانمارک گرترود،خود الیزابت ملکه‌ی انگلیس است یعنی به‌ گونه‌ای هرچه‌ تمامتر شخصیت هوس باز و اسیر هوی و هوس الیزابت را در شخصیت گرترود به‌ تصویر کشیده‌ است و دانمارک،همان انگلیس می باشد و شخصیت تراژیک هملت نیز خود نویسنده‌ است که‌ از این نابسامانیها رنج میبرد.

الیوت شاعر معروف انگلیسی در این مورد میگوید که‌ این اثر درامی پیچیده‌ و پر هیجان است اما شکسپیر از عهده‌ی وظیفه‌ی ویژه‌ برنیامده‌ و ناکام مانده‌ است،اما کدام وظیفه‌؟در نشان دادن رابطه‌ی هملت با مادرش، زیرا"مهمترین مسئله‌ی عاطفی و تکان دهنده‌ در این اثر احساس پسری است درباره‌ی مادر گناهکارش"(5) و این مادر زمینه‌های شخصی ((لیدی مکبث)) را در تراژدی مکبث دارا نیست. در اینکه‌ هملت یک اثر سیاسی است هیچ شکی نیست،متاسفانه‌ در اینجا مجال پرداختن به‌ بقیه‌ آثر سیاسی شکسپیر نیست و ناچارا  با اشاره‌های جزیی که‌ به‌ هملت کردیم اکتفا میکنیم ...

روند تئاتر سیاسی بعدها هم به‌ حیات خود همچنان داده‌،در این میان در سده‌ نوزدهم یکی از پر آوازه‌ترین نویسندگان دیگر در نروژ، ظهور میکند و او هم کسی نیست بجز هنریک ایبسن.

پرداختن به‌ کارهای ایبسن و نقد آثارش از عهدی هر کسی ساخته‌ نیست؛ایبسن مواردی را همانند افسانه‌ و تراژدی به‌ کار گرفت اما در آن زمان پرکردن صحنه‌ از چیزهای رنگارنگ- به‌ مانند خود زندگی- برای همگان پر اهمیت می نمود.

اکنون این سوال مطرح است که‌ اینها چه‌ ارتباتی با تئاتر سیاسی دارد؟

اشباح ایبسن(1881) که‌ ممنوع اعلام شده‌ بود،در سال 1890 - از طرف کلوب در برنامه‌ی تئاتر گنجانیده‌ شد- این درام گوشه‌ای از ((زندگی)) را نشان می دهدکه‌ تا آن زمان هرگز به‌ نمایش درنیامده‌ بود.فلج کامل به‌ عنوان بیماری سفلیس،نمایش انسانهایی که‌ مجبور بودند با ابتلای به‌ این بیماری به‌ زندگی خود ادامه‌ دهند.اما این تم اصلی ایبسن،برای او این بیماری بهانه‌ای بود جهت اعتراض به‌ یک مرد جنایتکار. ایبسن در اینجا به‌ هیچ وجه‌ سرنوست را مسئول نمی داند بلکه‌ اخلاق را مسئول دانسته‌ و به‌ باد انتقاد می گیرد.

هرچه‌ علاقه‌ و توجه از اصل موضوع کمتر شده‌ و بیشتر با قربانیان همدردی گردد،اثر انتقاد و برندگی انتقاد کمتر خواهدشد.

"انتقاد اجتماعی ایبسن تقریبا همیشه‌ سیاسی است،چون این انتقاد به‌ جامعه‌ در مقابل اخلاق جنایتکار،هشدار می دهد.این که‌ درامهایی جامعه‌ی معینی را به‌ باد انتقاد نمی گیرند‌،خود دلیلی است بر انقلابی بودن آنها،گرچه‌ این انقلابیگری بدوی آنارشیستی و و نهیلیستی متجلی میشود.''(6)

در تاریخ تئاتر سیاسی از((جمهوری وایمار)) به‌ کرات سخن رانده‌ شده‌ است،برای بسیاری وایمار یک انقلاب از دست رفته‌ است.یک جموری و دمکراسی پس از پانده‌ سال دو دستی تقدیم هیتلر و دار و دسته‌اش شد،در آن زمان پایتخت رایش آلمان(برلین)به‌ اندازه‌ای نا امن بود که‌ صدراعضم دولت موقت به‌ هیچ وجه‌ صلاح ندید که‌ کنگره‌ی ملی را آنجا برگذار کند به‌ همین جهت"ابرت"نمایندگان مردم را برای تصویب قانون اساسی جدید به‌ شهر کوچک وایمار دعوت نمود جلسات کنگره‌ ملی در "سالن ناسیونال تئاتر"آن شهر تشکیل گردید و قانون اساسی جمهوری جدید در شرایط تشنج سرانجام در همانجا به‌ تصویب رسید.

در تاریخ بشریت این اولین باری است که‌ قانون اساسی یک حکومت در یک سالن تئاتر به‌ تصویب برسد.

افراد انقلابی تئاتر از سال 1910 میان اکسپرسیونیسم،تجربیات تکنیکی و هجوم سیاسی سرگردان بودند.در اکسپرسیونیسم آلمان این حرکت به‌ سرخوردگی منتهی شد. بعدها در زیر فشار نازیسم،اروین پیسکاتور و برتولت برشت به‌ این نتیجه‌ رسیدند که‌ در تئاتر باید به‌ سیاست ارجعیت داد.

 این دو (پیسکاتور و برشت)از طرف زیبایی شناسان ایده‌آلیست مورد شدیدترین حملات واقع شدند ولی با این وجود توانستند آن طرز تفکر کهنه‌ و قدیمی را به‌ طور بنیادی از میان بردارند و به‌ عنوان پایه‌گذاران تئاتر سیاسی(در آن دوران)به‌ رسمیت شناخته‌ شدند.البته‌پیسکاتور و برشت موجدین تئاتر سیاسی نیستند،اما کار بزرگ آنها در این راه فراموش نخواهد شد.

برشت و پیسکاتور فصل جدیدی در تاریخ تئاتر سیاسی گشودند،این فصل جدید رابطه‌ی سیاست و تئاتر را از دیدگاه‌ معینی در جریان تاریخ تئاتر سیاسی روشن می کند.

برای پیسکاتور تئاتر یک پارلمان و تماشگران هم قانونگذار بودند،برای این پارلمان مسائل بزرگ و تعیین کننده‌ و عمومی به‌ شیوه‌ای تجسمی نشان داده‌ می شوند.به‌ جای سخنرانی یک نماینده‌ راجع به‌ اوضاع نابسامان،کپی هنرمندانه‌ی آن شرایط،عرضه‌ می گشت.صحنه‌ مکلف بود تا به‌ پارلمان(تماشاگران)این امکان را با – تصاویر و شعارها- بدهد تا با آن بتواند به‌ تصمیمات سیاسی خاص برسند.

---------------------------------------------

1- پوریتانیسم،ایدئولوژی حزبی به‌ همین نام در انگلستان قرن شانزدهم بود که‌ به‌ مخالفت با کلیسای انگلکین پرداخت، پوریتانها در حقیقت پروتستانهای اصلاح طلبی بودند که‌ به‌ مخالفت با کالونیستهای رفورمیست ژنو،فعالیت میکردند.

2- گوبلز،یکی از رهبران اصلی آلمان نازی که‌ به‌ سال 1945 در برلین همراه خانواده‌اش دست به‌ خودکشی زدند.وی سر دبیر روزنامه‌ی اشتورم بود و در سخنوای و تبلیغ بی نظیر بود.

3-چمبرلن،یکی از سیاستمداران نامی انگلستان که‌ از سال 1869تا 1940 می زیسته‌ است ای از سال 1937 تا 1940 نخست وزیر انگلستان بود.

4- پابلیک یا رس پابلیکا،در زبان لاتین یعنی موضوع و مسئله‌ی همگانی،یا دولتی که‌ در آن قدرت در دست یک نفر متمرکز نبوده‌،بلکه‌ در اختیار همگان و یا لااقل در دست اقلیتی باشد.

5- ملشینگر،زیگفرید،تاریخ تئاتر سیاسی،ترجمه‌ی سعید فرهودی،نشر سروش تهران،چاپ دوم ،ص 176

6- همان، ص88-87

--------------------------------------------

منابع:

1- پیسکاتور،اروین:تئاتر سیاسی،ترجمه‌ی فرهود، سعید،نشر قطره‌،چاپ اول1381

2- ملشینگر،زیگفرید:تاریخ تئاتر سیاسی،جلد1و2،ترجمه‌ی فرهودی،سعید،نشر سروش،چاپ دوم1377

3-اونز،جیمز: تئاتر تجربی از استانیسلاوسکی تا پیتر بروک،ترجمه‌ی مصطفی،اسلامیه‌، نشر سروش،چاپ سوم1382

4- براکت،اسکار. ک: تاریخ تئاتر جهان،جلد سوم،ترجمه‌ی هوشنگ آزادی ور، نشر مروارید،چاپ سوم1380

نوشته شده توسط ادريس عبدي | موضوع: تئاتر | لینک ثابت |
زبان كوهستاني
شنبه 1386/04/30 ساعت
   
نويسنده: هارولد پينتر

مترجم:رحمان هوشیاری


شخصيت ها :  زن جوان ، زن مسن ، گروهبان ، افسر ، نگهبان ، زنداني ، مرد باشلق دار ، نگهبان دوم


( دیوار زندان ــ صفي از زنان.زن مسني يك دستش را بغل كرده.سبدي كنار پايش بر روي زمين قرار دارد.زن جوان دستش را دور زن مسن حلقه كرده است.گروهبان و به دنبال او افسر وارد مي شوند.گروهبان به زن جوان اشاره مي كند. )

 


گروهبان : اسم؟

زن جوان : اسم مون رو قبلا گفتيم.
گروهبان : اسم؟
زن جوان : اسم مون رو قبلا گفتيم.
گروهبان : اسم؟
افسر :  (به گروهبان) اين كثافت كاري رو تموم اش كن.(به زن جوان)شكايتي داريد؟
زن جوان : گازش گرفته ان.
افسر:  كي رو؟ (مكث) كي رو؟كي رو گازش گرفته ان؟
زن جوان : اون رو. دستش جر خورده.نگاه كنيد.دستش مجروح شده.اينم خونشه.
گروهبان : ( رو به زن جوان) اسمت چيه؟
افسر:    خفه خون بگير.(به سمت زن مسن مي رود.) دستت چي شده؟ كسي دستت رو گاز       گرفته؟ (زن آرام دستش را بالا مي آورد. افسر با دقت به دست زن مي نگرد.) كي اين كار رو           كرده؟كي گازت گرفته؟
زن جوان : يه دوبرمن پينچر.
افسر : كدوم شون؟ (مكث) كدوم شون؟ (مكث) گروهبان!  (گروهبان جلو مي آيد.)
گروهبان : قربان!
افسر: دست اين زن رو نگاه كن.شستش داره كنده ميشه.(به زن مسن)كار كيه؟ (زن مسن خيره به او مي نگرد.) كي اين كار رو كرده؟
زن جوان : يه سگ گنده.
افسر: اسمش چي بود؟( مكث)اسمش چي بود؟(مكث)هر سگي يه اسمي داره. اونها به اسم شون جواب ميدن.پدر و مادرشون روي اونها يه اسمي مي‌گذارن و اون اسم شونه،اون اسم شونه! قبل از اين كه اونها گاز بگيرن بايد صداشون كرد. قاعده‌اش همينه.اسم شون رو صدا مي‌كنن و اونها گاز مي‌گيرن. اسمش چي بود؟اگه به من بگي کدوم یکی از اين سگ هاي ما دست اين زن رو گاز گرفته و اسمش رو به من بگي، ميدم اون سگ رو با تير بزنن.(مكث) حالا توجه كن ـ سكوت و توجه !گروهبان !
گروهبان: قربان !
افسر : هر شكايتي هست بنويس .
گروهبان: شكايتي هست ؟كسي شكايتي داره؟
زن جوان: به ما گفتند كه امروزصبح ساعت نه اينجا باشيم.
گروهبان : درسته .كاملا درسته .ساعت نه صبح امروز .كاملا درسته. شكايتت چيه ؟
زن جوان : ما نه صبح اينجا بوديم . الان ساعت پنجه .هشت ساعته كه ما اينجا سر پا هستيم .زير برف .آدم هاي شما واسه ترسوندن ما سگ هاي دو برمن پينچر رو ول كردن .يكي از اونها اين زن رو گاز گرفت .
افسر : اسم اين سگ چي بود ؟(زن به او مي نگرد)
زن جوان : اسمش رو نمي دونم .
گروهبان : اجازه هست قربان؟
افسر : بگو.
گروهبان : شوهرهاتون ,پدر ها و پسر هاتون كه شما منتظر ديدن شون بوديد, همه شون معدن گند وكثافتن . دشمن هاي دولتن . اونها معدن گند وكثافتن .
(افسر به طرف زنان گام بر مي دارد)
افسر :گوش تون با من باشه .شما آدم هاي كوهستاني هستين .مي شنويد چي مي‌گم ؟زبان شما مرده. ممنوعه. شما اجازه ندارين با اين زبان كوهستاني اينجا حرف بزنين . فهميدين ؟شما    نمي تونين با اين زبان با مرد ها تون حرف بزنيد . اين خلاف قانونه .فهميدين؟شما نمي تونين با اين زبان حرف بزنين .غير قانونيه .شما فقط مي تونين با زبان رسمي پايتخت حرف بزنيد .تنها زباني كه مي تونيد به كار ببريد همين زبانه .اگه بخواهيد اينجا با زبان كوهستاني تون حرف بزنيد, بد جوري مجازات مي شيد. اين يه فرمان نظاميه . قانونه . زبان شما مرده و هيچ كس حق نداره با زبان شما حرف بزنه .زبان شما ديگه وجود نداره .سئوالي نيست ؟
زن جوان : من به زبان كوهستاني حرف نمي زنم . (مكث) , (افسر آرام دور زن مي گردد. گروهبان دستش را روي پشت او مي گذارد)
گروهبان : پس تو با چه زباني حرف مي زني ؟ با چه زباني با اين حرف مي زني ؟
افسر : گروهبان ! اين زنها هنوز مجرم نيستند .اين يادت باشه .
گروهبان : قربان ! شما كه نمي خواين بگين كه بي گناهند ؟
افسر : آه، نه ! منظورم اين نبود .
گروهبان: اين يكي پر از گناهه . از فرط گناه ورم كرده .
( زن جوان دست گروهبان را پس مي زند و به طرف هر دو مرد مي چرخد)
زن جوان : اسم من سارا جانسونه .آمدم شوهرم رو ببينم . اين حق منه . اون كجاست؟
افسر: مداركت رونشون بده .(زن ورقه اي را به او نشان مي دهد .افسر آن را بررسي مي كند , رو به گروهبان) شوهرش اهل كوهستان نيست . اشتباها توي اين بند افتاده.
گروهبان: زنش هم همينطور .قيافه اش هم عينهو روشنفكراي لعنتيه .
افسر: اما تو كه گفتي تهش باد ميده.
گروهبان : ته روشنفكرها بهتر از همه باد ميده.        

                                                                    (  تـــــــاريـــــــــكـــــــي  )

                                                                          

                                           اتاق ملاقات


  (زنداني نشسته است .زن مسن نيز نشسته و سبدي در دست دارد .نگهبان پشت سر زن ايستاده است .زنداني و زن مسن با گويش محلي غليظي حرف مي زنند)
زن مسن: من نون دارم.....(نگهبان با چوب به او سيخ مي زند)
نگهبان: قدغنه .اين زبان قدغنه.(زن به او مي نگرد. نگهبان با چوب به او سيخ می زند) ممنوعه! (به زنداني) بهش بگو با زبان پايتخت حرف بزنه.
زنداني : نمي تونه به اون زبان حرف بزنه.(مكث) نمي تونه به اون زبان حرف بزنه.(مكث)
زن مسن: من سيب دارم....(نگهبان با چوب به او سيخ مي زند و نعره مي كشد)
نگهبان : قدغن شده!قدغن,قدغن شده!اي عيسي مسيح!(خطاب به زنداني ) اين زن مي فهمه من چي مي گم ؟
زنداني : نه.
نگهبان: نمي فهمه؟ (روي سر زن خم مي شود ) نمي فهمي؟ (زن خيره به او مي نگرد ) زنداني: اون پيره, نمي فهمه.
نگهبان: تقصيركيه؟ (مي خندد) مي تونم بهت قول بدم كه تقصير من نيست ,مي خوام ,       مي خوام يه چيز ديگه هم بگم .من يه زن و سه تا بچه دارم.و شما همه تون معدن کثافتین زنداني: من يه زن و سه تا بچه دارم.
نگهبان: تو چي داري؟ (مكث) تو چي داري؟(مكث) تو به من چي گفتي؟ تو چي داري؟ (مكث) توچي داري؟ (گوشي تلفن را بر مي دارد و يك تك شماره مي گيرد.) گروهبان؟من در اطاق آبي هستم....بله .....من فكر كردم بايد گزارشي بهتون بدم گروهبان....گمونم ما اينجا يه دلقك داريم.
(نور ها كم مي شوندو اشخاص ثابت مي مانند .صدايي شنيده مي شود)
صداي زن مسن : بچه منتظرته.
صداي زنداني : دستت رو گاز گرفتن.
صداي زن مسن : همه اونها منتظر تو هستن.
صداي زنداني : اونها دست مادرم رو گاز گرفتن.
صداي زن مسن : وقتي تو بر گردي خونه استقبال خوبي ازت مي كنن .همه منتظر تو هستن. همه اونهامنتظر تو هستن. همه اونها مي خوان تو رو ببينن.
(نوربه حالت اول باز مي گردد گروهبان وارد مي شود)
گروهبان : دلقك كيه؟                                (  تـــــــاريــــكــــــي  )
                              صدا در ظلمت


صداي گروهبان : اول زن لعنتي كيه؟اون زن لعنتي اينجا چكار مي كنه ؟كي گذاشت اون زنيكه لعنتي از اون در لعنتي رد بشه؟
صداي نگهبان دوم : زن اونه.(نور مي آيد .يك راهرو-گروهبان و نگهبان, مرد با شلق دار را سر پا نگه داشته اند.زن جوان از فاصله اي دور به آنها خيره شده است)
گروهبان : اين ديگه چيه؟ واسه خانمداك ماك“ مهموني گرفتين؟ببين” چَم خونخوار“ كجاست؟كي چم خونخوار رو واسه خانم داك ماك برده؟(نزديك زن جوان مي شود.) سلام خانم .معذرت مي خوام .توي امور اداري اشتباهي رخ داده .شما رو از يه در اشتباهي فرستادند. باور كردني نيست . مقصر مجازات مي شه . به هر حال , همون جوري كه قديم ها توي فيلم ها      مي گفتند,مي تونم كمك تون كنم,خانم؟(نور ها كم مي شوند و بازيگران ثابت باقي مي مانند . صداهايي از بالا)
صداي مرد : ديدمت كه خوابيدي و بعد چشم هات باز شدن.تو به بالا نگاه مي كني و من رو مي بيني و من لبخند مي زنم.
صداي زن جوان : تو لبخند مي زني .وقتي چشم هام رو باز مي كنم, تو رو مي بينم و لبخند مي زنم .
صداي مرد : بيرون,توي ساحل درياچه هستيم.
صداي زن جوان : بهار شده.
صداي مرد : من تو را نگه مي دارم و گرمت مي كنم.
صداي زن جوان : وقتي كه چشم هام رو باز مي كنم, تو رو بالاي سر خودم مي بينم كه لبخند مي زني.
(نور ها بر مي گردند .مرد باشلق دار فرو مي ريزد.زن جوان جيغ مي كشد)
زن جوان :   چارلي! ( گروهبان بشكن مي زند . نگهبان مرد را بيرون مي كشد)
گروهبان : بله, شما از در اشتباهي وارد شديد. بايستي كار كامپيوتر باشد.كامپيوتر باد فتق دوبله داره.اما بهتون مي گم كه اگر شما اطلاعاتي در باب زندگي توي اينجا بخواهيد ,آدمي دارم كه هر هفته روز هاي سه شنبه مي آد , البته به جز روز هاي باروني .تو كارش وارده .يكي از اين روز ها بهش تلفن كن و اون به سراغت مياد. اسمش دوكسه . جوزف دو كس.
زن جوان : ميشه باهاش رابطه داشته باشم؟اگه با اون رابطه پيدا بكنم همه چيز درست      مي شه؟
گروهبان : مطمئنا. مسئله اي نيست.
زن جوان : متشكرم.

                                             (  تــــــــــاريـــــكـــــــي  )
                                                   

                                            اتاق ملاقات
( نگهبان,زن مسن,زندانی مكث. روي صورت زنداني خون ديده مي شود . با لرز مي نشيند.زن آرام و ساكت است .نگهبان از پنجره به بيرون مي نگرد. بر مي گردد و به آن دو مي نگرد)
نگهبان : آه, فراموش كردم بهت بگم .اونها قوانين رو عوض كردند .اون مي تونه به زبان خودش حرف بزنه .تا دستور العمل بعدي.
زنداني : اون مي تونه صحبت كنه؟
نگهبان : آره.تا دستورالعمل بعدي كه بياد.قوانين جديد. ( مکث )

زنداني : مادر, مي توني حرف بزني. (مكث) مادر , با تو دارم حرف مي زنم! مي بيني؟      مي تونيم حرف بزنيم . تو مي توني به زبون خودمون با من حرف بزني .(زن بي حركت است ) مي توني حرف بزني .(مكث) مادر!صداي من رو مي شنوي؟ من دارم به زبون خودمون باهات حرف مي زنم . (مكث) صدام رو مي شنوي ؟(مكث) اين زبون خودمونه . (مكث) صدام رو    نمي شنوي ؟ صدام رو مي شنوي؟ (زن پاسخي نمي دهد)
نگهبان : بگو مي تونه به زبون خودش حرف بزنه . اين قانون جديده. تا دستور العمل جديد بياد.
(زن پاسخ نمي دهد .بي حركت است .زنداني لرزش بيشتري پيدا مي كند .از روي صندلي با زانو بر روي زمين مي افتد ....به نفس نفس مي افتد و به طرز موحشي مي لرزد .گروهبان وارد    مي شود و زنداني را كه سخت مي لرزد بررسي مي كند)

گروهبان :  (به نگهبان ) اين يكي رو باش .از كار و زندگي مي زني كه بهشون كمك بكني , اونوقت اينها گند مي زنن به هر چي زحمته   

                                                            ــــــــ   تــــــاریـــــــــکـــــــی  ـــــــــ

                                                             

 

 

 

 

                                                                                                       پايان

نوشته شده توسط ادريس عبدي | موضوع: تئاتر | لینک ثابت |