تبليغاتX
تئاتر

یکشنبه 1386/04/10 ساعت
تئاتر لندن

برادوی

هارولد پینتر

نمایش های صحنه

شکسپیر

چخوف

نوشته شده توسط ادريس عبدي | موضوع: تئاتر | لینک ثابت |
اخبار
یکشنبه 1386/04/10 ساعت

روز جهاني تئاتر


953ImagesImageSmall2.jpg
حسين افصحي ـ تورنتو

مراسم روز جهاني تئاتر در پاريس با شركت يونسكو و در حضور مانفرد بلهار رئيس انستيتوي جهاني تئاتر و مدير هنرهاي تئاتر وبسباون و ژرار مورنار مدير اپراي ملي پاريس برگزار شد. در اين مراسم پيام روز جهاني تئاتر توسط آرين منوشكين مدير "تئاتر خورشيد" براي حضار قرائت شد. در همين مراسم ميزگردي با عنوان "درباره تئاتر خورشيد و تئاتر جهان" به مديريت ژرار مورنار و با حضور بئاتريس پيكون و الين مدير واحد تحقيقات CNRS و آرين منوشكين برگزار شد.
و اما دليل انتخاب آرين منوشكين و گروه تئاتر خورشيد براي ارسال پيام به روز جهانی تئاتر:

آرين منوشكين در سال 1964 (چهل سال پيش) با همراهي همشاگرديهايش در دانشگاه تئاتر شركتي با نام تئاتر خورشيد (Theater Dusoleil) تاسيس كرد. نامي كه حكايت از ارزش بالاي هنر تئاتر نزد منوشكين و دوستانش داشت. اين گروه هنري به عنوان نخستين فعاليت حرفه اي خود اجرايي از نمايشنامه "آداموف" كه براساس "يورگيس كوچك" اثر گوركي نوشته شده بود را بر روي صحنه برد.
دومين اثر اين گروه اجرايي براساس رمان "ناخدا فراكاس" اثر تئوفيل گوينه بود كه توسط يكي از اعضاي گروه "فيليپ لئونارد" به صورت نمايشنامه تنظيم شد و توسط اين گروه در اطراف و اكناف كمتر ديده شده در فرانسه بر روي صحنه رفت.
979ImagesImageSmall41.jpg
به هر حال هويت تئاتر خورشيد به شكل فزاينده اي با شخصيت آرين منوشكين كه گروه را هدايت و رهبري كرده، پيوند خورده است. هدفهای اصلي تئاتر خورشيد پژوهش در شكلهاي اجرايي تئاتر و خلق هنري شاعرانه بر روی صحنه است كه حقيقت انساني، اجتماعي و سياسي نمايش را آشكار ميسازد.
تئاتر خورشيد سپس "1789" را درباره انقلاب كبير فرانسه به صحنه برد كه در فضاي باز اجرا شد و انقلابي در اجراي نمايش محسوب ميشد. همين نمايش موجب شد تا گروه و بخصوص منوشكين خود را بيش از پيش با مقوله هاي آزادي و بي عدالتي درگير سازند، بدون آنكه به ورطه ي داوري هاي متعصبانه فرو افتند.
امسال همزمان با چهلمين سالگرد تشكيل گروه " تئاتر خورشيد" فيلمي تهيه شد با عنوان "طبل هاي روي پل" كه در جريان آن يكي از اجراهاي قديمي گروه با همين نام در مكان هاي اصلي و با همان شكل عروسكي كه توسط "هلن سيکسو" طراحي شده بود، فيلمبرداري شده و در مراسم روز جهاني تئاتر به نمايش گذاشته شد.
مراسم روز جهاني تئاتر براي اولين بار در سال 1961 در هلسينكي بنيان گذاشته شد و به سرعت از سوي تئاترهاي دنيا مورد استقبال قرار گرفت. و از آن زمان تا به امروز هر ساله 27 مارچ كه روز افتتاح " تئاتر ملتها" ست توسط مراكز ITI در تمام كشورهاي جهان گرامي داشته ميشود و يكي از چهره هاي مطرح تئاتر جهان پيام ميفرستد كه به تمامي زبانها ترجمه شده و در مراسم ملي هر كشور خوانده ميشود.
979ImagesImageSmall40.jpg
اولين پيام را ژان كوكتو نوشت. پس از آن به نامهايي چون: ژان لويي بارو، لارنس اوليويه، پيتر بروك، اوژن يونسكو، گيريش كارناد، آرتور ميلر، پابلو نرودا، ريچارد برتون ، هلنه وايگل و . . . می توان اشاره كرد.
پيام روز جهاني تئاتر 2005 را كه "آرين منوشكين" مدير و كارگردان "تئاتر خورشيد" فرستاده، توسط ITI ايران ترجمه شده است که در زير می خوانيد:
كمك!
تئاتر، به دادم برس
من خوابيده ام، بيدارم كن
در تاريكي گم شده ام، راهنمايم باش، لااقل به سوي يك شمع
كاهلم، شرمگينم كن
خسته ام، مرا بشوران
بي تفاوتم، تكانم بده
بي تفاوت ميمانم، ضربه اي به من بزن
ترسيده ام، شجاعتم بخش
بي ياورم، آموزگارم باش
وحشي ام، انسانم كن
خودم را گرفته ام، چنانم كن كه از خنده بميرم
بدبينم، آسانگيرم كن
بي توجهم، تغييرم بده
بد انديشم، تنبيهم كن
خودخواه و بي رحم ام، با من بجنگ
به خود غره ام، مسخره ام كن
بي اصالتم، شرافتم بخش
گنگم، زبانم را باز كن
ديگر رويايي ندارم، ترسو خطابم كن يا احمق
فراموش كرده ام ، حافظه ام را به صورتم پرتاب كن
احساس پيري و فرسودگي ميكنم، كودك درونم را به جنبش درآر
سنگينم، به من آهنگ بده
غمگينم، شادمانم كن
ناشنوايم، درد را مثل طوفان به سويم سرازير كن
گمراهم، بگذار انديشه در من رشد كند
ناتوانم، شعله ياري را بيفروز
نابينايم، همه نورها را احضار كن
با زشتي تسخير شده ام، زيبايي پيروزمند را به سراغم بيار
از نفرت لبريز شده بودم، تمام نيروهاي عشق را آزاد كن

"انجمن هاي نمايش استاني"
براي اولين بار انجمن هاي نمايش استاني در مراسم روز جهاني تئاتر در اصفهان تشكيل ميشود. اگر اين طرح پا بگيرد 30 انجمن نمايش استاني تشكيل ميشود كه اعضاي تمامي انجمن هاي هر استان با انتخاباتي كه انجام ميدهند، هيئت اجراييه انجمن نمايش استان را كه منتخبي از جامعه ي تئاتري هر استان محسوب ميشود، برمي گزينند.

جشن روز جهاني تئاتر در ايران!
جشن روز جهاني تئاتر در ايران پنجشنبه اول ارديبهشت در استان اصفهان برگزار ميشود. اين مراسم از چهارشنبه 31 فروردين آغاز ميشود. هنرمندان تئاتر پس از بازديد از شهرهاي كاشان و ابيانه براي حضور در مراسم در اصفهان خواهند بود و سپس روز جمعه پس از بازديد از شهرهاي شهركرد و كوه رنگ و چل گي به تهران بازخواهند‌گشت.
دذ اين مراسم پيام آرين منوشكين توسط‌ نماينده يونسكو قرائت ميشود و در پايان از پيش كسوتان و هنرمندان تئاتر كه در سال گذشته فعال بودند و همچنين از ناشراني كه اقدام به چاپ كتابهاي نمايشي كردند قدرداني ميشود.

آخرين بازمانده نسل تعزيه خوان درگذشت!
هاشم فياض ملقب به معين البكا و از آخرين بازماندگان نسل تعزيه تكيه دولت درگذشت. هاشم فياض از 4 سالگي كار تعزيه را با حضور در "كاروان اسرا" آغاز كرد كه تا يك قرن طول كشيد. فياض در 17 سالگي در تكيه دولت تعزيه خواند، اما با ممنوع شدن تعزيه از سوي رضاشاه، تكيه دولت هم به مرور به تعطيلي كشيده شد و در اين جريان فياض چند‌ روزي به زندان افتاد. اما وي همچنان به طور مخفيانه و بعد گسترده به كار خويش ادامه داد و پسرهايش را هم با اين هنر آشنا كرد و در اغلب تعزيه ها فرزندانش در حكم شبيه خوان حضور داشتند.
979ImagesImageSmall42.jpg
فياض تا آخرين روزهاي زندگي اش به تعزيه وفادار بود و به عشق تعزيه زندگي ميكرد. او شاگردان زيادي داشت. كساني مانند رضا حيدري، اسماعيل محمدي، حاج رضا لنكراني و .. .
هاشم فياض در زيرزمين خانه خود آرشيوي از وسايل مراسم تعزيه را جمع آوري كرده بود و در اختيار گروههاي تعزيه قرار ميداد. هاشم فياض در چندين جشنواره بين المللي شركت كرده بود و شبيه گردان ها و گروه موسيقي وي از پسرانش تشكيل ميشدند.
"پيتر بروك" در پاريس با ديدن اجراي تعزيه فياض به او لقب "علي بابا" داده و به او تعظيم كرده بود كه در روزنامه هاي بسياري در جهان چاپ شد. يادش گرامي.

پايين گذر سقاخانه چاپ شد

979ImagesImageSmall43.jpg
"پايين گذر سقاخانه" و "جاده" دو كتاب نمايشنامه هاي جديد "اكبر رادي" نمايشنامه نويس خوبمان در حال چاپ است. از اكبر رادي در حال حاضر نمايش "ملودي شهر باراني" به كارگرداني "هادي مرزبان" در حال تمرين است. اواسط شهريور ماه قرار است در سالن اصلي تئاتر شهر روي صحنه برود.

"اين قصه را ايرانيان نوشته اند!"
"اين قصه را ايرانيان نوشته اند" توسط عليرضا نادري نوشته و كار شده است كه قرار است امسال در تهران روي صحنه بيايد. اين نمايش در حال حاضر سه سال است كه در نوبت اجراست، اما تاكنون موفق به اجرا نشده است.
عليرضا نادري نويسنده و كارگردان اين نمايش در سال گذشته بيشترين فعاليت خود را به چاپ نوشته هايش اختصاص داده است.

"بي ستاره ها"
"فرزين سميعي" كه از بازماندگان تئاتر لاله زاري ست، اين روزها "بي ستاره ها" را در تئاتر پارس كه به مديريت "محمود استاد محمد" اداره ميشود روزي دو سانس روي صحنه برده است. او معتقد است به علت تعطيلي طولاني اين مجموعه صدمه زيادي به استقبال تماشاچيان زده است. ضمن اينكه به دليل افزايش هزينه ها نميتوان آن طور كه بايد و شايد تبليغ خاصي روي كار انجام داد. در اين نمايش نيلوفر رحيمي، مصطفي ميرقاسمي، فرزين سميعي، جواد‌ گلريز، علي فيض آبادي، محمود حسيني، فرحناز بيگلر به عنوان بازيگر حضور دارند.
داستان "بي ستاره ها" درباره سرقت از يك خانه است، فردي در خانه است كه دزد ديگري وارد ‌ميشود، يكي از دزدهاي قبلي خود را صاحب خانه معرفي ميكند، تا اينكه صاحب خانه اصلي از راه ميرسد و . . .

بهرام بيضايي به جستجوي بازيگر!
979ImagesImageSmall44.jpg
بهرام بيضايي مقدمات نمايش جديد‌ خود را آماده ميكند. اين نمايش که "مجلس شبيه خواني نويد ماكان و همسرش رخشيد فرزين" نام دارد، قرار است در تالار اصلي تئاتر شهر به روي صحنه برود ولي هنوز زمان دقيق آن مشخص نيست.
مژده شمسايي (بازيگر و همسر بهرام بيضايي) در پاسخ خبرنگاران گفته است: "تا هفته آينده بازيگران اين نمايش انتخاب ميشوند و تمرين را شروع ميكنيم." پس با اين حساب يكي از بازيگران اين نمايش مژده شمسايي" خواهد بود. آخرين نمايش كه بهرام بيضايي اجرا كرد، نمايش "شب هزار و يكم" در سال 84 بود.

نوشته شده توسط ادريس عبدي | موضوع: تئاتر | لینک ثابت |
کولوسئوم : سالن آمفی تئاتر رومیان
شنبه 1386/04/09 ساعت
کولوسئوم : سالن آمفی تئاتر رومیان
Coliseum
Coliseum
ساخت کولوسئوم یا آمفی تئاتر Flavian توسط Vespasian امپراطول سالهای 69 تا 70 روم پایه گذاری شد، پس از آن پسرش Titus در سال 80 بعد از میلاد آنرا بنا کرد، که نهایتا توسط Domitian برادر Titus که در سال 81 بر وی غلبه کرد و بر جایگاه امپراطور روم نشست، کامل شد و به پایان رسید. کولوسئوم به عنوان اولین آمفی تئاتر دائمی و ماندگار ساخته شده در روم، در زمین های باتلاقی ما بین تپه های Esquiline و Caelian واقع شده بود.

قدمت تاریخی و شکوه و جلال این عمارت از یک سو و کارامدی آن برای اجرای نمایش و امکان کنترل جمعیت ، از سوی دیگر، باعث شد این سالن یکی از بزرگترین بناهای معماری روم باستان به شمار رود.

این آمفی تئاتر، به شکل یک بیضی عظیم است که ردیف های صندلی به تعداد پنجاه هزار تماشاچی، دور تا دور یک صحنه بیضی شکل مرکزی قرار گرفته است.

کف صحنه چوبی است و در زیر آن مجموعه ای از اتاقها و گذرگاهها برای عبور حیوانات وحشی و سایر تدارکات لازم جهت راه اندازی و اجرای نمایش قرار گرفته است . تعداد 80 دیوار به عنوان تکیه گاه برای طاق های گنبدی شکل، گذرگاهها، پلکان و ردیف های صندلی، روی صحنه قرار گرفته است. لبه بیرونی طاق های متوالی باعث اتصال طبقات مختلف و پلکان بین آنها به یکدیگر شده است.

Coliseum
نمای داخلی Coliseum از بالا
سه ردیف طاق های گنبدی شکل رو در روی ستون ها و سر ستون ها قرار گرفته اند، در ستون های طبقه اول سبک معماری دوریک (Doric)، در طبقه دوم سبک ایونیک (Ionic)، و در طبقه سوم سبک قرنتی (Corinthian) که نزدیک به سبک کلاسیک یونان بود، به کار رفته است.

در بالای این سه طبقه اصلی، طبقه زیرشیروانی شامل ستون های مستطیل شکل سبک قرنتی قرار دارد، فضای بین ستون ها با 40 عدد پنجره کوچک مستطیل شکل پر شده است. در قسمت بالا، دیوارکوب ها و بندگاههایی وجود دارد که تیرک هایی را که سایه بان ها به آنها آویزان است، نگه داشته اند.

در ساخت عمارت با دقت بسیاری از انواع ترکیبات ساختمانی استفاده شده، برای فونداسیون از بتون و برای ستون ها و طاق ها از سنگ آهک ( تراورتن) استفاده شده، در ستون های به کار رفته برای دیوار دو طبقه زیرین، از نوعی سنگ متخلخل به نام توفا (Tufa) استفاده شده است. برای طبقات فوقانی و اکثر طاق ها از آجر بتونی استفاده شده است.

جزئیات :
کولوسئوم طوری طراحی شده که در آن پنجاه هزار تماشاگر جا بگیرد. در حدود 80 ورودی دارد که جمعیت می توانسته خیلی سریع و به راحتی وارد آن محل شده و از آنجا خارج شود.

نقشه آن یک بیضی پهناور است به اقطار 188 در 156 متر و زیربنای عمارت در حدود 6 جریب است. طاق ها روی 80 دیوار محوری نگهدارنده برای محافظت از ردیف های صندلی، گذرگاهها و پلکان، قرار گرفته اند.

ارتفاع نمای بیرونی شامل سه ردیف طاق به انضمام طبقه زیرشیروانی حدود 48.5 متر می باشد که معادل یک ساختمان 12 تا 15 طبقه است.
http://www.senmerv.com/archives/000170.php
نوشته شده توسط ادريس عبدي | موضوع: تئاتر | لینک ثابت |
مقدمه ای برای شناخت نمایش در کردستان تالیف عبدالرحمن عزیزی قسمت 1و2
شنبه 1386/04/09 ساعت
 

مقدمه ای برای شناخت نمایش در کردستان

(قسمت اول )

 تالیف :عبدالرحمن عزیزی

قرنها پیش از میلاد  در سر زمین مادها و حتی پیش تر از ان شانو (نمایش) به عنوان ابزاری موثر برای برگزاری مراسمات مذهبی وملی وسرگرم کننده وتفریحی وانتقال مفاهیم به  مردم خصوصا مردمی که از نعمت سواد بی بهره بودن  استفاده  فراوانی می شده است.

شانو ضمن سرگرم  کردن بینندگان داستانهای قهرمانان مردم و ارزشهاوخصایل اخلاقی ورفتارهای نیکو و خردمندانه آنها و فضایل انسانی را بیان می کند وانها را از خطرات پستی و فرومایگی ورذالت آگاهی می سازد و فلسفه زندگی وزیستن را با بیان ساده ای تشریح می کند 

طبیعت به نیکو کاران پاداش وبدکاران را جزا وبه عقوبت خود می رساند . 

شانو دانشگاه همه انسانها اعم از فقیرو بی سواد وغنی و اگاه است وهمه در برابر آن یکسانند . شانودارای جایگاه والاوارزشمندوازهنرهای کامل و پر طرفدار کردستان است. 

به دلایل زیادی از جمله ورود مذاهب جدید , جنگ ها , تهاجم فرهنگی وهمجواری با فرهنگهای مختلف دیگربسیاری از انها از بین رفتند وبدست فراموشی سپرده شدند بطوری که حتی نامی ازانها در فرهنگ لغات نیز ذکر نشده است. 

"شانو" شامل زبان اشارات و حرکات ساده ورمزی, اعضای متحرک بدن (دست –پا- صورت – پیکر) برای بیان حالات وتفهیم واژه ها وموسیقی است.  

موسیقی واصوات در شانو سهم بسزایی دارد. از موسیقی و اصوات برای شناساندن داستان وایجاد ریتم وتمپو درقصه , اهنگ ووزن بخشیدن به حرکات واشارات وگسترش زمینه های داستان است وراهنمای کسانی است که به پایکوبی ورقص می پردازند. 

نوع موسیقی به حسب متن داستان و حال وهوای مرتبط با قصه فرق می کند اما موسیقی کلیه شانوها دارای دو ویژگی مشترکند " وزن وآواز"ووسایل وابزالات و وسایل موسیقی شانو به ساده ترین وسایل موجود در دسترس ختم می شود. ( سرنا یا دهل وضرب وطبل – کدو " کوله که" – شمشال – سرنا- شمشال "نی" – بالوره- بالابان –و.... 

گریم وآرایش در شانو نیز بسیار ساده و در بسیاری از شانو ها با استفاده از یک ماسک ویا گریم صورت با ابتدایی ترین  وسایل قابل دسترسی مانند رنگهای گیاهی وزغال انجام می شده است .ودر پس این همه سادگی هدف بزرگی نهفته است . معرفی شخصیت هایی که انسانهای معمولی اند .  

وبرگزار کنند گان شانو نیز مثل همه مردم , ادم های عادی بشمار می روند .

جامه ولباس مورد استفاده نیز ساده اند . حتی عروسکها نیز همچون لباسهای مورد استفاده مردم طراحی می شوند . 

جایگاه اجرا وصحنه شانوهر کجا می تواند باشد . هر کجا که بتوان مردم وحتی جماعت کوچکی مانند چند خانواده را دور هم جمع کرد . شبها زیر نور ماه وچراغها واتش معمولی وروزها در زیر تابش نور خورشید . 

بازیگران همه در صحنه وکنار مردم می ایستند وزمانی که نوبت بازیشان فرا می رسد وارد صحنه اصلی می شوند . علی اصوال هر بازیگری می تواند همه نقش ها را بازی کند وتشخیص بهترین استاد بازیگری فقط از طریق , بیان واواز , وصدای خوش  و فی البداهه گویی دربازی قابل تشخیص اند. 

خوی وخصلت ادم های شانو بر حسب نوع بیان وجامه ای که بر تن دارند قابل تشخیص اند وجود دارد که عمده ترین انها عبارتند از – 1- پادشاه-2- وزیر – 3- نوکر احمق وابله – 4- نوکر زیرک ورند- 5-خانم خانه 6- کچل حقه باز ورند 7- پیر دانا -8- پیر زن عجوزه وفضول وهم چیز دان9- اسیابان 10- اهنگر 11- جوان عاشق پیشه 12- 000 

تحقیق در باره شانو وریشه های ان در کردستان توام با تفحص وپژوهش دراداب و ائین ها وسنت های کردی تاریخ گذشته ویافتن مبدا اصلی ودنبال کردن روند چگونگی تکامل ان ونحوه اجرای شیوه های برگزاری شانو است. 

شانوکردی بر عکس گونه های نمایشی دیگر مناطق و تمدنهای دیگر است . 

 در تئاتر ونمایش بسیاری از تمدنها ی گذشته, در اصل خدایانند که بر روی صحنه محدود مادی در برابر مخلوقات می ایستند , حرکت می کنند ویا می رقصند. اما در شانوی کردی این انسانها هستند که متحد ویا به تنهایی با حرکات رقص و پایکوبی به وسعت معنای مقدس "" مروف"" انسان به حرکت در می ایند ودرام جادویی متشکل از جهان بینی وایدلوژی را وبه معنای تام مکتبی را تجربه می کنند و برای دست یافتن به خود شناسی واعتلای روح ودرون خود به مانند خورشید حلقه می زنند ومی درخشند واز خود برای دیگر تمدنها افسانه می سازند ومعنای اساطیری پیدا می کنند در حالیکه ایناه همان انسان های هستند که بوده اند وخواهند بود. 

شانوی کردستان به هیچ ریشه در اساطیر وافسانه های موهوم ندارد واگر بمانند تحقیقات در تئاتر دیگر کشورها به این سمت وسو برویم دچار سردر گمی می شویم وچون به نتیجه ای نخواهیم رسید وریشه شانو را نخواهیم یافت. وهمچون دیگران دچار این توهم می شویم که کردها احتمالا مراسمات نمایشی محکم ومداومی نداشته اند .

 

در شانو " مقدس وغیر مقدس"کاملا مشخص اند و دارای سیر نموداری کاملا قابل تشخیص . چرا که ابتدای شروع شانو معلوم وانتهای ان نیز روشن وبر همگان اشکار بود که درچه لحظه ای این مراسم به پایان می رسد. 

در شانو از کلمات کاملا مشخص وقابل مفهوم از رقصی پر شور ووجد اور استفاده می شود . تا سپاسی باشد از روشن کننده زمین و اسمان " روژ" واین رقصها  از ازل تا بحال توسط انسانها انجام گرفته است . وبه همین دلیل است که هر گونه تحقیق در موردگذشته ان مارا به زمان حال پیوند می دهد 

شانو مال همه ی مردم است واجرای ان متعلق به طبقه یا شخص خاصی نیست ودرهمه جا وهمه حال می توان انرا اجرا کرد . همه افراد در محله های خود ودر جشنها ی خانوادگی یا ملی ومذهبی که در مقطع های مشخص و خاص سالانه اجرا می شود شرکت می کنند.

در طول تاریخ رشد وگسترش هنر شانو در نزد  کردها تابع همان قوانینی است که هنرهای دیگر در نزد این ملت از ان پیروی کرده اند وکیفیت ان بستگی تام به رشد وپختگی دیگر هنرها واداب وسنتها دارد وبه همین دلیل شانو محصول سنتی مرکب وپیچیده برای بیان پیام های انسانی به ساده ترین شکل ممکن است که زاییده ذوق واستعداد های شخصی شرکت کننده دران است.

شانو یک سنتی تغییر ناپذیر است که در همه حال بسوی تکامل پیش می رود .

شانو خود به صورتهای مختلفی تقسیم می شود .1- شانوی شعری 2- شانوی بیانی 3- شانوی رقص وحرکات پیکر

1-"شانو"ی شعری به اواز خوانده می شود وبی کلام نمایش داده می شود .

2- وشانوی بیانی که در سکوت ویا همراه با حرکات ساده تقلیدی  انجام میگیرید.

3- وشانوی رقص ومیان پرده های تمثیلی که با شرکت همه حضار انجام می گیرد که لحظات محسور کننده ای آن بر تراکم وتکامل ان می افزایید.

همه این موارد برای ورود به ماورالطبیعه ی مملوس وعینی ودرعین حال در اوقات معمول دست نیافتنی است.

تماشاگران "شانو" در حالیکه توسط حرکات ؛ موسیقی؛صداها، رقص وپایکوبی مجذوب کننده محسور شده اند از خود بیخود واز فضای اطراف خود ودرون خود فراتر می روند.

"شانو "یی که فقط با بیان وحرکات ساده اجرا می شوند ودر ان رقص واواز اجرا نمی شود در عین ساد گی سعی بر بیان ، توصیف وتصویر روحیات است وضمن آنکه بسوی تلطیف زیبا شناسی وفنی است در پی تعمق در ایدلوژییهای اجتماعی وسیاسی هستند، ضمنا شانو از ازادی همبسته با یک زندگی ساده طبیعیبر خوردار است وتقلید از انسان به منتهی الیه خود می رسد وهمین خصیصه آن را از بیشتر نمایش های دیگر تمدنها وملتهای دیگر متمایر می سازد.

       زبان گویش، ادبیاتی وشاعرانه قوم کرد دارای یک ماهیت ابزار گون است ودارای ارزش کاربردی وعملی دارد . یعنی برای یک هدف مشخص بکار برده می شود وپس از انجام وظیفه دیگر ارزش خود را از دست می دهند . چرا که کلمات هر چند دارای انسجام  و زیبایی خود باشند اما ضعیف تر از ان هستند که بتوانند که با حقیقت زنده آثار و اشیاء برابری کنند وبه درون آن راه پیدا کنند . کلمات دارای حالتی عمومی وسایه ای از اشیاء  وآثارند وشبح آنرا برای ذهن باز سازی می کنند که در حقیقت تصویری خارج از محدوده خلاقیات وآفرینش است.

     گروههای شانو در طی مدتی که در روستاها ودهکده ها ساکن می شدند در زمانهای که کار نمایش نداشتند به کمک اهالی در امر کار کشاورزی وغیره می پرداختند ودر عوض اهالی روستا به آنان دستمزد ویا مایحتاج مادی آنها را تامین می کردند.

     اگر در گروههای شانو آدمهای باسوادی وجود داشت ومی توانست بخواند وبنویسد گاهی اوقات از سوی اشخاص ومحققان یا ادارات دولتی ونهادهای اجتماعی در روستای محل اقامت دست به تحقیق وبررسی می زدند وپرسشنامه های را که دریافت می داشتند را پر کرده وبه آنان تحویل می دادند.

  شانو در کل به دو گونه " سنگین وجدی" و "مفرح" تقسیم می شوند. در اولی موضوع  سنگین وجدی است واحساس حزن واندوه با تاکید فراوان در قالب آواز ، رقص وپایکوبی عرضه می شوند . ودر دومی همه چیز مفرح وسبک است واز گفت وگو استفاده فراوان میشود

وتاکید نمایش بر روی جنبه های خنده آوار وعامیانه ودرعین حال دارای پیام وهدف خاصی است.

   در اولی شانو با مسائل اجتماعی وانسانی رابطه نزدیک وتنگاتنگی دارد وبا تکیه بر رقص و آواز ، سعی در بیان عالی وانسانی دارد .

که غالبا بر گرفته از اثار ادبی است. در دومی"شانو" با استفاده از واقعیتهای روز مره وحتی الامکان ساده واز عامل گفتگو(دیالوگ )بیشتر استفاده می شود.

 علیرغم همه این تفاوتها ، هنوز هم به سختی می توان ماهیت اصلی این دو شیوه را شناخت وانهارا از هم متمایز ساخت .

       از دیگر مراسمات آئینی وشانوی ملت کرد مراسم "جرپن یا کرپن" است .

در شانو " مقدس" و"غیر مقدس" کاملا مشخص اند ودارای سیر نموداری کاملا قابل تشخیص . چرا که ابتدای شروع شانو معلوم وانتهای آن نیز روشن وبر همه آشکار بود که در چه لحضه ای این مراسم پایان می یابد.

      در" شانو"از کلمات کاملا مشخص وقابل فهم وازرقصی پر شور ووجد آور استفاده می شود . تا سپاسی باشد از روشن کننده زمین وآسمان " روژ" . واین رقصها از ازل تا بحال توسط انسانهای مادی انجام گرفته است . وبه همین دلیل است که هر گونه تحقیق در گذشته آن مارا به زمان حال پیوند می دهد .

   "شانو" مال همه ی مردم است واجرای آن متعلق به طبقه یا شخص خاصی نیست ودرهمه جا وهمه حال می توان آن را اجرا کرد .همه افراد در محله های خود در جشنهای خانوادگی یا ملی که در مقطع خاص در جشنهای سالانه اجرا می شود شرکت می کنند .

     در طول تاریخ رشد وگسترش هنر "شانو" در نزد " ملت کرد تابع همان قوانینی است که هنرهای دیگر نزد این قوم از آن پیروی کرده اند وکیفیت آن بستگی تام به رشد وپختگی دیگر هنرها وسنتها دارد .  

   وبه همین دلیل "شانو" محصول سنتی مرکب وپیچده برای بیان پیام های انسانی به ساده ترین شکل ممکن است که زاییده ذوق واستعداد های شخصی شرکت کننده در آن است .

"شانو" ی شعری به آواز خوانده می شود وبی کلام نمایش داده می شود . وشانوی بیانی که در سکوت ویا همراه با حرکات ساده وتقلیدی انجام می گیرد که لحظات محسور کننده ای آن بر تراکم وتکامل آن می افزاید . همه این موارد برای ورود به ماوراء الطبیعه ی ملموس وعینی ودر عین حال در اوقات معمول دست نیافتنی کننده محسور شده اند از خود بیخود واز فضای اطراف خود ودرون خود فراتر می روند.

"شانو" یی که فقط با بیان وحرکات ساده اجرا می شوند ودر آنان رقص وآواز اجرا نمی شود  ودرعین سادگی سعی بر بیان ، توصیف وتصویر روحیات است وضمن آنکه بسوی تلطیف زیبا شناسی وفنی است ودرپی تعمق در ایدلوژیهای اجتماعی وسیاسی هستند ، ضمننا شانو از آزادی همبسته با یک زندگی ساده وطبیعی بر خوردار است وتقلید از انسان به منتهی الیه خود می رسد وهمین خصیصه آ نرا از بیشتر نمایش های دیگر اقوام وتمدنها متمایز می سازد .

دیو(daeve) نام معمول خدایان آریایی بود . که معمولا بصورت مشترک سیاه وسفیداند. آفریدگار جهان مینوی ومادی اند . که هردو مربوط به این جهان اند دیو سفید افریدگار جهان مینوی وسر چشمه همه نیکی ها وخوبی هاست ودر مقابل او دیو سیاه فاعل شری وخبیث و زشتی های جهان از قبل اوست ، ودر مجموع جهان امیخته است از بدی وخوبی ، سیاهی در مقابل سفیدی ، تاریکی در برابرروشنایی ، آنچه در جهان زشت وخبیث است منسوب به دیو سیاه است. وانسان جزوی از جهام مادی وتنها موجودی است که دارای دو بعد مادی ومعنوی است .

ونماد جهان در جهان . دو نیروی نیکی وبدی ، دو گوهری است همزاد کلیت در انسان که نتیجه آن بنیاد هستی ونیستی از ویژگیهای مشترک آنان کار وکوشش است . دیو سفید به امید رزق و روزی و آسایش زندگی جهان ودیو سیاه بخاطر زحمت واذیت وآزارش

  مردم برای دور کردن دیو سیاه (دیونسیان) جشن های بر پا می کردند وبرای او قربانی می دادند و از دامها وحاصل زراعت خود به خاطر او انفاق می کردند.

 "گرهم": وکیل و معاون واز پیشوایان ومرسل (دیونسیان) بود وطی مراسمی خاصی مردم بصورت ( جرپن) یا (کرپن) در می امدند ومراسم قربانی کردن گاو وگوسفند وبز و... را بجا می آوردند.آنگاه "کوی"امیر بزرگ وفرمانروای (دیونسیان ) همراه با گروه هم ناظر بر مراسم می شدند." کوی" از گرهم دارای مقامی بالاتر بوده است . برای اینکه مراسم به حالت شادی برسد از شرابی موسوم به " هوم" که آنان را مست می کردند وبعد از خالی شدن پیاله ها را از خون ریخته شده حیوانات پر می کردند وبه " دیونسیان "تقدیم می کردند

 

   زمانی که شخصی عمرش بسر می امد ومرد . دیو سیاه ودیو سفید سهم خود را در کفه ترازو ی اعمال می نهند وهر کدام به اندازه آن به وی پاداش می دهند.

پاداش دیو سفید شادی روح(کا) وپاداش دیو سیاه" دیونسیان" عذای روح(کا) است. در مورد شادی وپاداش و سزای دیو سیاه ودیو سفید سخنان بسیاری آمده است که تکرار پاداش خیر وشر وآتش سوزنده وآب روان وجویبار ها است.

هنرمندان کرد الگوی آداب ورسوم مربوط به انسان وحرکات حیوانات را برای نمایش های خود در نظر داشتند وازان بهره می جستند وبه خلاقیت می پرداختند .

بزرگان هنر شانو وموسیقی اساسی را پی ریختند که نسلهای بیشماری توانستند آثار خود را بر پایه آن شکل دهند .

در هیچ یک از دوره ها، شعرا ، شانو سازان و موسیقدانان در خدمت دولت نبوده اند هر چند تلاششان را هم نوعی کار ووظیفه به حساب می اورند . آنان هنر دستوری ودولتی را هنر نمی دانستند .آثار وکار آنها خود جوش وکمتر در رقابت با دیگر گروهها بر می آمدند چرا که مردم قضاوت را بعهده داشتند.

 اجرای نمایش های کمدی ، سنتی بودکه بیشتر مردم در تماشای آن شرکت داشتند . ودلیل رواج نمایش کمدی  را نباید از انگیزه های سیاسی روز را از نظر دور بداریم . اجرای مراسم شانو های کمیک ورقص های ویژه را که در آغاز در ارتباط با مراسم قربانی کردن برای " دیونسیان" بوده وبعدها " فرهنگ باروری" به آن افزوده شده هریک از این مراسمات علامتی مخصوص داشته است .

با توجه به ویژگیهای این مراسمات در می یابیم که در همان دوره "شانو" به اوج کمال خود رسیده اند . شانوی آن دوره صرفا سرگرمی قشر خاص یا بخش کوچکی از اجتماع نبوده اند ویک نوع مراسم سنتی – ملی برای تمام مردم به شمار می روند وبه همه ملت تعلق داشت.

برای بزرگداشت "دیونسیان" مراسمی پر شور برگزار می گردید که قسمت اعظم آن را آوازها ورقصهای ویژه ای تشکیل می داد . اغلب این

آثار در خانه های بزرگ یا میدانهای شهر یا روستا برگزار می گردید . محل اجرای رقص واواز جایگاه بزرگ ومدور بود که تماشاگران به دلخواه در اطراف آن جمع می شدند . نوازنده گان در وسط جمعیت می ایستادند ومراسم را می گرداندند وجوانان دختر وپسر می توانستند در مراسم رقص شرکت کنند. دیگر مردم بیشتر مردها در پایین وزنان بروی پشت بام ها مراسم را نظاره می کردند وبا هلهله وکف زدن شور وشعف مراسم را صد چندان می کردند.

   صنوف مختلف همگی در یک مراسم واحد به اجرای نمایش های مختلف بوسیله ابزارالات موجود خود می پرداختند و مثلا آهنگران ابزالات آهنی – کشاورزی زا تعمیر ویا به قیمت ارزانتری در اختیار شرکت کننده گان می گذاشتند . کشاورزان میوه ها ومحصولات خود را بصورت رایگان ویا با قیمت معمول عرضه می کردند

  نجاران در ساخت وسایل دیگر وتعمیر آنها ،کافه داران وآشپز ها در مورد تهیه غذا ومیخانه داران در عرضه محصولات ومشروبات خود

این گونه جشنها  و بازیها بیشتر در فضای آزاد وبزرگی برگزار می شد ودر ساعات معینی همه شرکت کننده گان در صورت تمایل در رقص وپایکوبی شرکت می کردندکه توسط نوازنده گان گردانده می شد . در بیشتر این جشنواره همه قشر جامعه همزمان ودر کنار هم جمع می شدند . ویک نوع تمرکز آگاهانه وآشکار ،زمانی که رقص وپایکوبی تمام می شد دسته های مطرب وتقلید چی ها نمایش های اجرا می کردند.

در این گونه موارد افرادی به عنوان " رامشگری(سیمای مضحک) با نمایش با حیوانات ،میمون ،وعنتر،کشتی با خرس ،شیر،ویا حیوانات درنده دیگر ویا با زدن ماسک وپوشاندن چهره به تقلید صدا و حرکات به اجرای برنامه های با همراهی وسایل وایزارلات موسیقی می پرداختند.

زمان برگزاری بیشتر این مراسمات وبرنامه ها بعد از برداشت محصول واویل بهار و عید نوروز بود.

" مروکا" یا ( مجعمعه) یا " که شه ف " طبق های چوبی ( یا بعضا از جنس فلزات )بزرگی بود که غذا ومواد خوراکی بر روی آنها قرار داشتند وهنگام نهار یا شام از سوی خانه ها به مردم برگزار کننده هدیه می شد که بر روی این طبق ها غذاهای گوناگون وبهتر ین نوع غذا قرار داشت . این طبق ها دارای اشکال هندسی و منقوش بوده اند.

 مراسم (سان وسپاس) یا سانسپاس ( دید وبازدید  وسپاسگزاری ) جزء مقدس ترین چیزها و مراسمات مردم به حساب می آمده سپس در بعضی اوقات قبل از شروع مراسم در صبح زود یا عصر وغروب بزرگان خانواده وسالخورده گان پس از عبور از کوچه ها وگذرهای شهر وروستا به خانه دوستان و آشنایان رفته وعید را به همدیگر تبریک گفته واز همدیگر حلالیت طلب می خواستند ودلجویی می کردند .

همانطور که بیان شد این رابطه ناگسستنی میان "شانو" ،جهانبینی و ایدلوژی و دریک کلام زندگی بوده است .

"شانو" ها معمولا بدون صحنه هستند .

ریشه مراسمات برگزار شده در بهار جنگ میان تاریکی و روشنایی و گرمی وسردی وتابستان وزمستان است .

 

نوشته شده توسط ادريس عبدي | موضوع: تئاتر | لینک ثابت |
جريان نگاري تئاتر آوانگارد از نگاه”ريچارد شخنر”/
شنبه 1386/04/09 ساعت
 
يادآوري:
در بخش نخستِ اين نوشتار، ريچارد شخنر كارگردان و نظريه‌پرداز به تشريح، گونه‌بندي و تحليل زماني جنبش آوانگارد در سه سطح: تاريخي، رايج و سنت جو پرداخته است.
بخش دوم به دو گونه ديگر از آوانگاردها(آينده نگران و هنرمندان بنياد فرهنگي) اختصاص يافته است.
***
بيدار كردن خدايان، ممنوع
ريچارد شخنر
برگردان به فارسي: عليرضا اميرحاجبي:
4- آوانگارد آينده‌نگر(Forward Looking)
اين گروه از هنرمندان هم ميراث خوار آوانگارد تاريخي هستند و هم گوش به زنگ صداي ايده‌هاي جديد و تكنيك‌هاي نوين. فنون چند رسانه‌اي، ويدئويي، روابط ميان موضوعي، پردازش صدا، بهره‌گيري از جلوه نورهاي ليزري، سايبرنتيك و كاربري از فضا ـ زمان مجازي.
آثار روبرت لوپاز، لوري اندرسون، جان جِسوران و گروه وُستر(Wooster)، نايِم جان پيك و تعداد زيادي از هنرمندان اجرايي جزء آينده‌نگران محسوب مي‌شوند. همچنين هنرمندان شركت كننده در نمايش‌هاي Pulse (1) در سانتا بارباي كاليفرنيا.
آثار آوانگارد آينده‌نگر با سرگرمي‌هاي عاميانه تركيب شده است، زيرا هم اكثريت مردم از رانه‌ها و پيش‌بردهاي تكنولوژيك بهره مي‌برند و هم اين تركيب، بازار اقتصادي جذابي را داراست. آينده‌نگران، به وضعيتي تمايل دارند كه هم شگفت‌آور باشد و هم با وفور ابزارهاي تكنولوژيك، هراسناكيِ آخرالزماني را به نمايش بگذارند.
5) آوانگارد بينافرهنگي(intercultural) (2)
باقيمانده استعمارگرايي، امپرياليسم آمريكا، گرسنگي بسياري از مردم جهان، گستره مدرنيسم، حضور همه‌گير و سراسريِ مفهوم و اشكال جهان وطني به هنرمندان آوانگارد ياري مي‌رساند تا به توليد آثار متنوعي اقدام و از مرزهاي گوناگوني عبور كنند. مرزهاي سياسي، جغرافيايي، جنسيتي و مفهومي. مقابله هر روزه الگوهاي عام و جهاني با ارزش‌هاي محلي ـ بومي منجر به تصادم، اضطراب و نگراني درباره آينده و شكل گيري مجادلات داغي شده است. ”گيلرِمو گومز پنيا” هنرمند آوانگارد بينا فرهنگي مي‌گويد:
«من جسماً بين دو فرهنگ و دو زمان زندگي مي‌كنم... وقتي در آمريكا هستم به تكنولوژي برتر و اطلاعات گسترده‌اي دسترسي دارم. وقتي به مكزيك بازمي‌گردم گرفتار”فرهنگي سياسي شده” مي‌شوم... زماني كه به كاليفرنيا مي‌روم بخشي از يك تفكر چند فرهنگي هستم كه از درون شكاف‌ها و فواصل نژادي ـ قوميتي بيرون زده است. من روي رشته‌هاي نازكي راه مي‌روم كه مراحل متغير و برزخ گونه زندگي روزمره مرا به هم وصل مي‌كنند. من در باب همين رشته‌هاي باريك به آفرينش مي‌پردازم.»
اين گونه از اضطراب در بسياري از هنرمندان آوانگارد بينافرهنگي كاملاً مشهود است. مسئله چنين هنرمنداني اين نيست كه كجا زندگي مي‌كنند، بلكه”تعلق به بيش از يك فرهنگ، زندگي با ارزش‌هاي متناقض و مناقشه بر سر ديدگاه‌ها و قوانين زيبا شناسي” مشكل آن‌هاست. در هر جامعه، روابط و حيات چند فرهنگي مناقشه برانگيز است. جامعه هيچ گاه به دنبال طرح ريزي گسترده براي”چگونه” زيستن يا حتي”در كجا” زيستن صدها ميليون نفر از مردم نيست. ”سان هوئي‌ژو”، يكي از برجسته‌ترين نمايشنامه‌نويسان جوان چيني كه پس از شكست قيام دموكراتيك در ميدان”تيان آن مِن” در ژوئن 1989 به تبعيد رفته است مي‌گويد:«مي‌خواهم يادآوري كنم كه هنرمند بايد بر واقعيت و اهميت تاثير فرهنگ‌ها روي يكديگر توجه بيشتري داشته باشد. اين تاثيرگذاري‌ها مشكلاتي را نيز در پي دارند. آيا ما هنرمندان به عنوان سفيران فرهنگي كشورمان مي‌توانيم اين مشكلات را نمايان كرده و براي حل آن‌ها به ديگران ياري رسانيم؟»
مشكلات، تقابلات و شكست‌هاي روابط چند فرهنگي، مسائل فلسفي، تناقضات ايدئولوژيك، از بين رفتن اساطير و ارزش‌هاي ملي لزوماً به وسيله آوانگاردها هدايت نمي‌شوند. اما آثار هنري ميان فرهنگي مي‌توانند مابين سطوح وسيع صلاحيت‌ها ـ شكل‌ها و مفاهيم خود را به ظهور رسانند.
آوانگارديسم، در اين جا قصد و سعي بر اين ندارد تا راه حلي براي پر كردن شكاف‌ها و يا شكست‌ها بيابد. بلكه تلاش مي‌كند تا دريچه‌هاي كاوش را گشوده نگه دارد.
آن گاه كه بپذيريم، اجراهاي انفرادي”گومز پنيا” آوانگارد بينافرهنگي است به طور قطع خواهيم پذيرفت كه”مهابهاراتا” اثر پيتر بروك با اين كه بينا فرهنگي است اما در رده آوانگارد نمي‌گنجد. تفاوت در اين است كه: بروك قصد دارد تا با حذف تمامي تمايزات، به پي جويي تمامي آن چيزهايي بپردازد كه منجر به وحدت مي‌شوند. وحدتي معطوف به جهاني كردن. مناقشات در حماسه”هندي ـ اروپايي” او، فلسفي، شخصي خانوادگي و مذهبي است. بروك پذيرفته است كه شكل قطعي و مطلوب اجرا بايد بيشتر انساني باشد تا فرهنگي. مهابهاراتاي بروك هيچ سوالي را براساس واژگوني حماسه مطرح نمي‌كند. با انتخاب آزادانه نقش‌ها به شكلي بين‌المللي در گروه نمايشي، بروك همان داستان حماسيِ‌ هندي را بيان مي‌كند. نبايد سوءتفاهم‌ پيش آيد. من همواره از انتخاب آزادانه نقش بدون در نظر گرفتن رنگ پوست، نژاد و فرهنگ حمايت كرده‌ام. (3)
اما در مورد مهابهاراتاي بروك، اين گونه انتخاب نقش مي‌توانست فرصتي باشد براي گستردن جاده جهان‌گرايي غير متعصبانه در جنگل سياسي، نژادي، مليت‌گرا و ارتباطات فردي.
چشم‌اندازها:
با نگاهي به حيطه فعاليت‌هاي صد سال گذشته اين سوال مطرح مي‌شود كه:
ـ در حال حاضر، پرفورمنس چه چيز جديدي براي گفتن دارد؟
ـ امروزه، چه كسي مي‌تواند به مانند”آرتو” بيانيه‌ايي تب‌آلود و ملتهب بنويسد و همه چيز را با تنفر، جنون و طغيان به لرزه درآورد؟
ـ آيا كسي خواهان چنين چيزي هست؟
ـ آيا، اصلاً كسي منتظر ظهور مجدد يك آرتوست؟ شك دارم.
كلام پاياني:
همان طور كه اين نوشتار نشان مي‌دهد، من براي دو وجه”گسترش حوزه پرفورمنس و مطالعات در اين زمينه” اهميتِ زيادي قائل هستم. تحليل‌هاي اجرايي نه تنها شكلي تفسيري دارند بلكه روش‌هايي عملي و قابل نيز هستند. نگاه عموم مردم به پرفورمنس، نگاهي تفريحي و سرگرم كننده است. با اين كه عادت بر اين شده است كه نام آوانگارد مرتباً مورد استفاده قرار گيرد، اما امروز آن چه از آوانگارديسم باقيمانده تنها نام آن است.
چيزي كه در اين نوشتار بدان اشاره كرده‌ام متعلق به منظري است كه من آن را”طيف گسترده اجرا” مي‌نامم. اين طيف شامل تمامي رفتارهاي اجرايي مي‌شود. (4)
سوال اصلي اين است كه چه مشابهت‌ها و تمايزاتي بين زندگي و پرفورمنس وجود دارد؟ گوناگوني و تركيب ارتباطات ميان مخاطب، اجراگر، مولف و كارگردان مي‌تواند با تشكيل يك مربع مستطيل تبادلات دروني‌ اين چهار عنصر گفتماني را به تصوير كشد. مطالعه درباره تاثيرات متقابل گاه آسان و گاه سخت است. اين مطالعات وابسته به حيطه‌هاي نظام‌هاي چند هنجاري، بينافرهنگي و چند گونه‌گي است. پژوهش‌هاي پرفورمنس با ظهور جهان پَسا استعماري هم پيوند است. جهاني كه در آن فرهنگ‌ها با يكدگير تصادم و تداخل دارند و در همين حين به بارور سازي يكديگر مي‌پردازند. هنر، فرهنگ و نظام‌هاي آكادميك در گستره پهناور”همآره در تغيير” قرار دارند. امروزه و به يك باره گونه‌هاي مختلفي از موسيقي، تئاتر و رقص در مواجه با يكديگر قرار گرفته‌اند. اين تاثيراتِ متقابلِ بيانگر، بخشي از يك جنبش عظيم فرهنگي در آينده خواهند بود.
پايان
منبع:
Schechner’R. (1993)
Introduction: The five avant gardes or none.
The future of Ritual: Writings on culture and performance, London: Routledge: 5-21
يادداشت‌ها:
1- اختصاري(People Using Light, Sound and Energy) يا”كاربرانِ‌ نور، صدا و انرژي”.
2- در اين جا، اصطلاح intercultural در جملات مختلف بنا بر مفهوم همان جمله، ”بينافرهنگي، ميان فرهنگي و چند فرهنگي” ترجمه شده است.
3- رجوع شود به مقاله شخنر به نام:«زمان انتخاب آزادانه نقش بدون نظر به نژاد گونه‌ها و نوع بدن.» در مجله TDR . 12-4 (1) 33
4- شخنر در مقدمه كتابِ‌ تئوري پرفورمنس(1988)، آئين‌ها، سرگرمي‌ها، جشن‌ها، اعمال جادوگرانه، مسابقات ورزشي و رقابتي و ساير مناسبات انساني را در اين طيف گسترده اجرايي قرار داده و به تشريح آن مي‌پردازد. در آينده نزديك ترجمه اين مقدمه ارائه خواهد شد.
نوشته شده توسط ادريس عبدي | موضوع: تئاتر | لینک ثابت |